هبوط در کویر
صحرای بیکران عدم خوابگاه مرگ و جولانگاه هول،

آسمان !

 کشور سبز آرزوها ، چشمه مواج وزلال نوازشها ، امیدها ، و
انتظار ! انتظار ! انتظار ! …
و آسمانش سراپرده ملکوت خدا و بهشت ! بهشت !
آنجا که میتوان آنچنان که باید بود
آنجا که میتوان آنچنان که شاید ، زیست !
و انگاه می بینی ، در این کویری که به عدم میماند ، عدم _ آنچنانکه خــــدا نیز خلقت جهان را در آن جا آغاز کرد _ " انسانی تنها " ، این خداگونه تبعیدی ، در اعماق دور این کویر بیکرانه پر آفتاب ، دست اندر کار یک " توطئه بزرگ " است !
تو طئه ای بهمدستی خدا و عشق
برای باز آفرینی جهان !

  فلک را سقف بشکافتن و طرحی دیگر انداختن " ، خلقتی دیگر بر روی ویرانه های این عالم ، بر خرابه هر چه هست ، هر چه بود !

 بنای جهانی نو در این دنیای فرتوت حشرات بیشمار !

 جهانی که ساکنان آن سه خویشاوند ازلی اند :
خــــدا ، انســـان و عشـــق

این است " امانتی " که بر دوش آدم سنگینی میکند و این است آن " پیمانی " که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم و " خلافت " او را در کویر زمین تعهد کردیم .
ما برای همین " هبوط " کردیم و اینچنین است که بسوی او باز میگردیم......

دکتر شریعتی