خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خودگفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا بعهد خود وفاکن
خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببینغرق گناهم دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها که تا پر کشم به بال غمت رهادر کهکشانها
چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو که سر تا پا بشکفدگل ز هر بندم در هوای تو بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر کهبگیرد به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
روز میلاد تو باران آمد روز میلاد تو بود که هوا بوی شبنم وشقایق می داد و خدا می خندید عطر یاس ازدرودیوار هوا می پاشید ونسیم از تو بشارت می داد
روز میلاد تو بازمثل همواره خدا حاضر بود آسمان جشن گرفت ابرها مژده دیدار تو را می دادند رعد در حنجره از شوق تماشای تو غوغا می کرد طبل آغاز تو را می کوبید برق آغاز تو را می تابید مه فضا را به هوای تو در آغوش گرفت آنسوی پیله ی مه ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست درجهان از قدم مهر تو مهمانی شد شعر از مرکب فرخنده ی احساس تو الهام گرفت واژه ها در شعف وصف تو شادی کردند وغزل قالب همواره توصیف تو شد
روز میلاد تو باز آسمان جشن گرفت وبه یمن قدم سبز تو باران بارید ای تسلای خزان سینه ی پرعطشم که ز گرمای حضور خشکی تاول زده است از عبور نفس خیس تو بارانی
ای تمنای بهار سینه از برکت میلاد تو نورانی باد در دل خسته ام از "عشق"چراغانی باد سرنوشت من ودل آنچه تو می دانی باد عشقم از بیم رقیبان تو پنهانی باد . . .