دلتنگی های آدمی


را باد ترانه ای می خواند


رویاهایش را


آسمان پر ستاره نادیده می گیرد


هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند


سکوت سرشار از ناگفته هاست


از حرکات ناکرده


اعتراف به عشقهای نهان


وشگفتی های بر زبان نیامده


و در این سکوت حقیقت ما نهفته است


حقیقت تو ومن...............................


برای تو وخویش


چشمانی آرزو میکنم


که چراغهاو نشانه ها را در


ظلمتمان ببیند


وگوشی


که صداها وشناسه ها را


در بیهوشی مان بشنود


برای تو خویش


روحی


که این همه را در خود گیرد و بپذیرد


وزبانی


که در صداقت خود


مارا از خاموشی خویش بیرون کشد


وبگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم...........


 


مارگوت بیگل ( ترجمه: احمدشاملو )