تمام قصه ها تمام خواهند شد .
مثل نگاه آفتاب
که هنگام پسین
شب کوری خود را
می گرید ،
تمام قصه ها تمام خواهند شد .
و گنجشک های جنبش و تلاش
دسته دسته
به آشیانه های سرد سکون
باز می گردند .
و گله های گوسپندان لحظه های روزهای آفتابی
که هنگام سحر
بع بع پیروزشان
خاک کوچه را بیدار می کرد ،
با آوای نی چوپان غروب
کوچه را
برای گرگ های سیاهی
خالی می کنند .
و تمام قصه ها تمام خواهند شد .
تنها کلاغ می ماند
که قصه می داند :
قصه ی پاییز در جالیز .
تنها کلاغ می ماند
که شعر می خواند :
شعر غم آمیز پالیز در پاییز .
بارش باران برگ هاست .
بر سنگفرش کوچه ها
و ریزش برگ های باران .
شکوفه های برف
بر بام شاخه های خشک می نشیند ،
بر جای برف های شکوفه .
و آفتاب سنگین مه
بر جای مه رنگین آفتاب .
برادران
پشت بر پشت
قصه ی دردزای جدایی را آغاز می کنند
و یاران
رو در روی
با برق دشنه ها
یکدیگر را ریشخند خواهند کرد .
و تمام قصه ها تمام خواهند شد ،
مثل نگاه آفتاب
که هنگام پسین
شب کوری خود را
می گرید .
بی عشق با انسان
تمام قصه ها تمام خواهند شد .
"شهاب آذر شب"