
باد پیچید در ترانه برگ
برگ ، لرزید از بهانه باد
هر کجا برگ خشک بود ، افتاد
باغ نالید و گفت :
-"باد ، مباد!"
در شگفتم ، گناه باد چه بود؟
برگ ، خشکیده بود ، باد ربود.
باد ، هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ دست باد نبود.
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پژمرده می کند چون برگ
مرگ ، ناگاه می برد چون باد،
زندگی کرده دشمنی ، یا مرگ ؟
........
برگ خشکم به شاخسار وجود
تا کی آن باد سرد ، سر برسد
تو هم ای دوست ، ذره ذره مکُش!
تا نخواهم که زودتر برسد...!
شعراز فریدون مشیری