آفتابا مدد کن که امروز
 باز بالنده تر قد برآرم
یاری ام ده که رنگین تر از پیش
 تن به لبخند گرمت سپارم
چشم من شب همه شب نخفته است
 آفتابا قدح واژگون کن
 گونه رنگ شب شسته ام را
ساقی پاکدل پر ز خون کن
گر تغافل کنی ریشه من
 در دل خاک رنجور گردد
بازوان مرا یاوری کن
 تا نیایشگر نور گردد
تا بهایی ز گلچین ستانم
خارهایم برویان فراوان
 بر تنم ای همه مهربانی
خارهای فراوان برویان
 شادی ام بخش و آزادگی ده
تا زمین تو دلجو کنم من
 پر گشایم به روی چمن ها
باغهای تو خوشبو کنم من
ابر بر آسمان می نویسد
عمر کوتاه و شادی چه بی پاست
 بی سر و پا نمی داند افسوس
شبنم زود میرا چه زیباست
با شکوفایی من بر آمد
 زین همه مرغ خاموش آواز
 پای منگر ز من مانده د ر گل
عطر ها بنگر از من به پرواز
 بر سرا پرده ام گرچه کوچک
آسمان چتر آبی گرفته است
وین دل تنگ در دامن کوه
 خانه ای آفتابی گرفته است
 آفتابا غروب تو دیدم
خیز از خواب و کم کم سحر کن
 سرد بوده است جان من اینجا
 گرم کن جان من گرمتر کن

           " سیاوش کسرائی"