بودن من درد نیست , من از بیهوده بودن سخت دلگیرم...

pusteblume00.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

  یکنفر می آید دیگری میرود و چرخهء آمد و رفت تکرار و تکرار میشود
  آری باید رفت
  وآری باید دل نداد
  واین شاید قانونی است که فراموشی و شاید ترس از جاودانگی آن را وضع کرده

  باید مسافر بود و سفر کرد
  و هجرت را تکرار و تکرار و تکرار کرد....
  داستان آمد و رفت که شاید اسمش زندگی است را دوره کرد ، آموخت و یاد داد

  آه از این قانون ..................آه از این داستان

  هیچ کس نمی ماند
  هیچ کس نمی خواند
  و هیچ کس جاودانگی را ارمغان ندارد

  می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست
  اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند
  کاش تو هم بدانی و بخوانی
  کاش او هم ........

  باید نوشت
  باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد

  میدانم فاصلهء ما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من
  تو سفر کردی یا من جا ماندم
  تو تکرار کردی یا من .......

   کاش !!
  کاش آینه ای داشتی
  و میدیدی کسی در پشت منظر نگاهت هم آغوش خاک گشته
  و لحظه لحظهء خاطرات بودنت را در این فاصله ها میگذارد تا به تو نزدیک تر شود ......
  کاش میدانستی که کسی آمار قدمهایت را دارد....

  قانون ......
  من به قانون شکنی محکومم... 

  چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن...

  بودن من درد نیست
  من از بیهوده بودن سخت دلگیرم........

 

                                                            "علی اکبر ثابتیان" 

 

/ 259 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم رها

/از امشب خوابهايم براي تو از اين پس باچشم هاي باز مي خوابم از اينجا به بعد چشم هايم از تا غروب نگاههاي آشنا مي آيد و مي رود كه بيايد از طلوع چشم هايي كه نديدم از اينجا به بعد كه تو چترت را نو مي كني من از راههاي پراز چتر رفته برمي گردم ولي تو آمدنم را خواب نخواهي ديد از اينجا به هر كجا من بدون ساعت راه مي روم بدوه هر روز كه صبح را از پنجره به عصر مي برد و پاي سكوت ماه به خاطره خيره مي شود از اينجا به بعد دنيا زير قدم هايم تمام مي شود و تو از دو چشم باز كه رو به آخر دنيا می خوابد رو به چترهاي رفته تمام خوابهايم را خواهي ديد/ (هیوا مسیح)

علی روحی

سلام **** هديه اهل دل **** يک روز به شيدايي درزلف تو آويزم وزآن دولب شيرين صد شوربرانگيزم گرقصد جفا داری اينک من و اينک سر درراه وفاداری جان درقدمت ريزم **** بس توبه و پرهيزم کزعشق تو باطل شد من بعد برآن شرطم کزتوبه بپرهيزم نسيم دل مسکينم برخاک درت گمشد خاک سرهرکويی بی فايده می بيزم **** درشهربرسوايی دشمن بدفم برزد تا بردف عشق آمد تير نظر تيزم مجنون رخ ليلی چون قيس بنی عامر فرهاد لب شيرين چون خسرو پرويزم **** گفتی به غم بنشين يا از سرجان برخيز فرمان برمت جانا بنشينم و برخيزم گربی تو بود جنت برگنگره ننشينم وربا تو بود دوزخ درسلسله آويزم **** باياد تو گرسعدی درپوست نمی گنجد چون دوست يگانه شد باغير نياميزم **** شادکام و بهاری باشید

فرهاد

سلام دوست بی نهایت عزیز ! بسیار زیباد سپاسگزارم که به وبلاگ من سر زدید و نظر تون را دادید و باز هم بسیار زیاد ممنون ...من با چند نصایح امام علی (ع) به روزم امیدوام که مورد علاقه شما دوست باشید و ازش استفاده کامل بتوانید ... امیدوام که همیشه شاد و صحتمند باشید ...

نسیم رها

/وقتي تو نسيتي خورشيد تابناك شايد دگر درخشش خود را و كهكشان پير گردش خود را از ياد مي برد و هر گياه از رويش نباتي خود بيگانه مي شود و آن پرنده اي كز شاخه انار پريده پرواز را هر چند پر گشوده فراموش مي كند آن برگ زرد بيد كه با باد تا سطح رود قصد سفر داشت قانون جذب و جاذبه را در بسط خاك مخدوش مي كند آنگاه نيروي بس شگرف مبهم نامرئي نور حيات را در هر چه هست و نيست خاموش مي كند وقتي تو با مني گويي وجود من سكر آفرين نگاه تو را نوش مي كند چشم تو آن شراب خلر شيرازست كه هر چه مرد را مدهوش مي كند/

سعید نژاد سلیمانی

زینب ..... مهربان ...... کجایی ؟ از وقتی که مطمئن شدی که بهشتی هستی دیگر ما را تحویل نمی گیری ! اینجا در بهشت ، از این همه تنهایی دلمان گرفت !

علی روحی

سلام **** هديه اهل دل **** بيا که درغم عشقت مشوشم بی تو بيا بين که دراين دم چه ناخوشم بی تو **** شب از فراق تو می نالم ای پريرخسار چون روز گردد گوئی در آتشم بی تو **** دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا هميشه زهرفراقت چشيده ام بی تو **** اگرتو بامن مسکين چنين کنی يارا دوپايم ازدوجهان نيز درکشم بی تو **** پيام دادم و گفتم بيا خوشم ميدار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو **** درج جوانی بروز م شادکام و بهاری باشید

نسیم رها

/لب مرزي رفتيم خاك را رود دو قسمت مي كرد: اين طرف ما بوديم، آن طرف هم آنها ديده بانان سر برجي از دور ناظر ما بودند و من بهت زده ناظر گنجشكاني كه همه بي گذرنامه سفر مي كردند!/

علی روحی

سلام **** هديه اهل دل **** ای ولوله ی عشق تو برهرسرکويی روی تو ببرد ازدل ماهرغم رويی آخربترحم سرموئی نگران را که آهی بودش تعبیه درهربن موئی **** کم می نشود تشنگی ديده ی شوخم با آنکه روان کرده ام ازهرمژه جويی ای هرتنی ازفکر تو افتاده به کنجی وی هردلی از شوق تو آواره بسوئی **** ما يکدل و تو باک نداری که برآئی هرلحظه بدستانی و هرروز بخوئی برهم نزند دست خزان بزم رياحين گرباد به بستان برد اززلف تو بوئی **** درکان نبود چون تن زيبای تو سيمی ازسنگ نخيزد چون دل سخت تو روئی با اين همه ميدان لطافت که تو داری سعدی چه بود درخم چوگان توگوئی **** شادکام و بهاری باشید