اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود...

img_1625.jpg

 اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
 
اگر دفتر خاطرات طراوت
 پر از رد پای دقایق نبود

 اگر ذهن آیینه خالی نبود
 اگر عادت عابران بی‌خیالی نبود

 اگر گوش سنگین این کوچه‌ها
 
فقط یک نفس می‌توانست
 
طنین عبوری نسیمانه را
 به خاطر سپارد

 اگر آسمان می‌توانست یک‌ریز
 
شبی چشم‌های درشت تو را
 جای شبنم ببارد

 اگر رد پای نگاه تو را
 
باد و باران
 از این کوچه‌ها آب و جارو نمی‌کرد

 اگر قلک کودکی لحظه‌ها را پس انداز می‌کرد
 اگر آسمان سفره‌ی هفت رنگ دلش را

 برای کسی باز می‌کرد

 و می‌شد به رسم امانت
 
گلی را به دست زمین بسپریم
 و از آسمان پس بگیریم

 اگر خاک کافر نبود
 و روی حقیقت نمی‌ریخت

 اگر ساعت آسمان دور باطل نمی‌زد

 اگر کوه‌ها کر نبودند
 
اگر آب‌ها تر نبودند
 اگر باد می‌ایستاد

 اگر حرف‌های دلم بی اگر بود
 
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
 
اگر می‌توانستم از خاک
 یک دسته لبخند پرپر بچینم

 تو را می‌توانستم ای دور
 
از دور
 یک‌بار دیگر ببینم...

                                          شعر از زنده یاد قیصرامین پور

/ 124 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم رها

/گفتم نشنيدی ! شنيدم نگفتی ! دهان قفل کرده ات بی کليد ... نفس هايت را شمردم .گاه و بی گاه که خيابان ها سر در پی ات نهادم و چراغ ها کور بر چهار راه ايستاده اند . به تمام نام ها خواندمت بر نگشتی ! در تمام چهره ها ديدمت نگاهم نکردی ! نگاهت گلی بی رنگ که نامش را نمی دانستم ... گاهی دويدم ميان جمعيتی که تو بودی و ندیدمت... گاه ديدمت ... گاه ديدمت . دستی فشاندم . سری تکان دادی که تو خود نبودی ! چه بسيار رفته ای !!! چه بسیار مانده ام !!! /

علی روحی

سلام [گل][گل][گل][گل][گل][گل] هدیه اهل دل [گل][گل][گل][گل][گل][گل] آمده ام که سرنهم عشق ترابسر برم ورتو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمده ام چو عقل و جان ازهمه دیدها نهان تاسوی جان و دیدگان مشعله ی نظر برم آمده ا م که ره زنم برسرگنج شه زنم آمده ام که زربرم زرنبرم خبر برم گرشکند دل مرا جان بدهم بدلشکن گرزسرم کله برد من زمیان کمر برم اوست نشسته درنظرمن بکجا نظر کنم اوست گرفته شهردل من بکجا سفر برم آنک ززخم تیراو کوه شکاف می کند پیش گشاد تیر او وای اگر سپربرم آنک زتاب روی او نورصفابدل کشد وانک زجوی حسن او آب سوی جگر برم درهوس خیال او همچو خیال گشته ام وزسررشک نام او نام رخ قمر برم ص18 ج 2 غ مولانا کلیات شمس [گل][گل][گل][گل][گل][گل] سوز عاشقان بروز شد [گل][گل][گل][گل][گل][گل] شادکام و بهاری باشید [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی روحی

سلام [گل][گل] هدیه اهل دل [گل][گل میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه بگوش و عاشقم طبل وفاش می زنم [گل][گل از دل و جان شکسته ام برسرره نشسته ام قافله ی خیال را بهر لقاش می زنم [گل][گل این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را زخمه بکف گرفته ام همچو سه تاش می زنم [گل][گل دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری خفت و بها نمی دهد بهر بهاش می زنم [گل][گل گفتم شیشه مرا برسرسنگ می زنی گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم [گل][گل هررگ این رباب را ناله ی نو نوای نو تا زنواش پی برد دل که کجاش می زنم [گل][گل سخت لطیف می زنم دیده بدان نمی رسد دل که هوای ما کند همچوهواش می زنم [گل][گل ص18ج2 غ مولانا کلیات شمس [گل][گل وبلاگ اودلی بروز شد [گل][گل شادکام و بهاری باشید [گل][گل

نسیم رها

/می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید حال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند باد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خوینن دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل/

علی روحی

سلام [گل][گل] هدیه اهل دل [گل][گل] تا چهره ی آن یگانه دیدم دل درغم بی کرانه دیدم [گل][گل] گفتی فرداست روز بازار بازارترا بهانه دیدم [گل][گل] دل را چو انارترش و شیرین خون بسته و دانه دانه دیدم [گل][گل] زهر عالم همه عسل شد تا شهد تو درمیانه دیدم [گل][گل] برآتشم و هنوز درعشق زان دوزخ یک زبانه دیدم [گل][گل] شطرنج که صد هزارخانه ست ازجمله ی آن دوخانه دیدم [گل][گل] یکخانه پراز خماردیدم یک خانه می مغانه دیدم [گل][گل] چون عشق چنین دوروی دارد سرگشتگی زمانه دیدم [گل][گل] وانگه زین سربسوی آن سر دزدیده ره و دهانه دیدم [گل][گل] زان ره خرد دقیقه بین را اندیشه ی ابلهانه دیدم [گل][گل] اوبرسرگنج بی نشانی سرگشته که من نشانه دیدم [گل][گل] جانی که زغم زپا در آمد درعالم دل روانه دیدم [گل][گل] جانی که فسانه داند این را اوراهمگی فسانه دیدم [گل][گل] هردردکه آن دواندارد سوی دل خود دوانه دیدم [گل][گل] ص77ج2غ مولانا ک شمس [گل][گل] درج جوانی بروزم [گل][گل] شادکام و بهاری باشید [گل][گل]

علی روحی

سلام [گل][گل] هدیه اهل دل [گل][گل] وقت آن شد که بزنجیرتو دیوانه شویم بندرا برگسلیم ازهمه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم ازین خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تانمیریم مپندارکه مردانه شویم درسرزلف سعادت که شکن درشکنست واجب آید که نگون ترزسرشانه شویم بال و پرباز گشاییم ببستان چو درخت گردرین راه فنا ریخته چون دانه شویم گرچه سنگیم پی مهرتو چون موم شویم گرچه شمعیم پی نور تو پروانه شویم دررخ آینه ی عشق زخود دم نزنیم محرم کنج تو گردیم چو ویرانه شویم ما چو افسانه دل بی سرو بی پایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم گرمریدی کند او ما بمرادی برسیم ورکلیدی کند او ما همه دندانه شویم خنب : ظرف سفالی بزرگ ص112 ج 2 غ مولانا ک شمس در بزم عاشقان بروز شد [گل][گل] شادکام وبهاری باشید [گل][گل]

سعید نژادسلیمانی

مهربان عیدت مبارک باشد !

نسیم رها

/دوباره با تو كدوم دليل عاشق چشاتُ ديدني كرد كدوم صدا اسمتُ برام شنيدني كرد كدوم ستاره رد شد از آسمون فالم كدوم ترانه گل كرد توخلوت خيالم كدوم دريچه از غيب تو رو به من نشون داد كدوم دقيقه از عمر تو رو نديد و جون داد نه از تو قصه گفتم نه از تو قصه ساختم دقيقه هامُ با تو يكي يكي شناختم چشات بهشت محضه من آدمم تو حوا دوباره با تو تبعيد دو باره با تو رسوا صدام كن و دوباره حرير ماهُ بردار دوباره عاشقم كن براي آخرين بار/