میلاد تو

 

روز میلاد تو باران آمد
روز میلاد تو بود
که هوا بوی شبنم وشقایق می داد
و خدا می خندید
عطر یاس ازدرودیوار هوا می پاشید
ونسیم از تو بشارت می داد

روز میلاد تو بازمثل همواره خدا حاضر بود
آسمان جشن گرفت
ابرها مژده دیدار تو را می دادند
رعد در حنجره از شوق تماشای تو غوغا می کرد
طبل آغاز تو را می کوبید
برق آغاز تو را می تابید
مه فضا را به هوای تو در آغوش گرفت
آنسوی پیله ی مه
ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست
درجهان از قدم مهر تو مهمانی شد
شعر از مرکب فرخنده ی احساس تو الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادی کردند
وغزل قالب همواره توصیف تو شد

روز میلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
وبه یمن قدم سبز تو باران بارید
ای تسلای خزان سینه ی  پرعطشم
که ز گرمای حضور خشکی  تاول زده است
از عبور نفس خیس تو بارانی

ای تمنای بهار
سینه از برکت میلاد تو نورانی باد
در دل خسته ام از "عشق"چراغانی باد
سرنوشت من ودل آنچه تو می دانی باد
عشقم از بیم رقیبان تو پنهانی باد . . .

.

.

.

مهربانم ،

           تولدت مبارک . . .

/ 15 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی پویا

تولدشون مبارک (؟!)[دست][لبخند][گل] شعر زیبا و با احساسی بود[دست][لبخند][گل]

علی روحی

سلام عيدي عاشقان شيرين لبي شيرين تبار مست و مي آلود و خمار قهاره اي بي بند وبار با عشوه هاي بي شمار هم كرده ياران را ملول هم برده از دلها قرار مجنون مه رو يان كنار تو يار بي همتا كنار زلفت چو افشان مي كني مارا پريشان مي كني آخر من از گيسو ي تو خودرا بياويزم بدار ياران هوار مردم هوار از دست اين بي بند و بار ازدست اين ديوانه يار ازكف بداده ام اعتبار مي مي زنم مي مي زنم جام پياپي مي زنم هي مي زنم هي مي زنم بي اختيار كندوي كامت را بيار دركام بيمارم بگذار تا جان فزايت كام تو برجان اين دلخسته ي بشكسته تار [گل][گل]

پریسا

با تنهايی و اشک و شب در تکرار لحظاتی به پوچيه بادبادکها به انتها می انديشم انتهايی که برايم راهش مهم نيست فقط و فقط انتها از حرکت ـ از زندگی خسته ام و در التهاب لحظات باقيمانده ، از تنهای هم ديگر ميترسم تنها همچون سکوت ، تنهای تنها از سکوت هم ديگر می ترسم کاش می توانستم در هياهوی کلنجار برای حيات خو را گم کنم از خودم هم ديگر می ترسم به تو ـ بيش از هر زمان ديگر ـ محتاج ترم به تو ... !

پریسا

امشب در آسمان اينجا کوير می بارد. و من در بغض پنجره قطراتش را درک می کنم. آه. امشب اينجا هوا مملو از کوير است. از احساس. از سکوت جاری بر هوای پخته آن. و شايد نگاهی که مغرورانه به آسمان دوخته شده ولی نمی گوید. اما کوير می گويد. سکوتش٬ شعرش٬ عشقش٬ لبخندش٬ نگاهش و کويرش٬ همه و همه می گويند رمزی که سال ها نهفته است. اما چه می گويد؟ نکته ای غمناک٬ سرودی تلخ٬ اما امشب در اين جا کوير می بارد. من رقص بارانش را ديده ام.

پریسا

خسته شدم ، نیست شدم ... گوشم از این حرف ، پُر است: . " آخر غصُه ، مُردن است ! مُردن من ، همین دَم است !. " که از تو دورمانده ام . من که بدون روی ِ تو ، رو ، به هوا ، نمیکنم. من که بدون چشم تو ، بنده دعا نمیکنم. دور شدی ، کور ، شدم. " مشعل ِ بی نور شدم. من ! که بدون اسم ِ تو ، .اسم ، صدا نمیکنم. ماه ، .چه ماه ِ کاملی ! .دست مریزاد ، خدا ! من که بدون روی تو ماه نگا نمیکنم .

علی روحی

سلام [گل][گل][گل] وقت اضافی [گل][گل][گل] شهروندانی که حاضر نشوند با رعایت نوبت برای انجام دادن کاری که به یک دقیقه وقت نیاز دارد وقت صرف کنند بایستی دوساعت سرگردان بچرخند [گل][گل][گل] شادکام وبهاری باشید [گل][گل][گل] درج جوانی بروزم [گل][گل][گل]

سعید نژادسلیمانی

مهربانم نذری دارم که به اجابت آن سخت امیدوارم ! به زودی نشانه های آن به ما لبخند خواهند زد . کسی چه می داند .... شاید فردا روز موعود ما باشد !