فریادی از جنس سکوت.....میتوانی بشنوی؟

 

 

دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن
که توشاید تمامش کنی.....

دوباره هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو

من و کاغذ و قلم دربه در وادی حرف
که تو شاید گذری از لب این وادی کنی
و تو شاید کمی گوش کنی ...بشنوی این فریادم

من و این بغض صدا و کمی شور نگاه پشت یک فریادیم
که تو امروز از آن میگذری

خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم
و چرا مسکوتم
و چرا هیچ ندارم حرفی...

وه چه بی فریادم اه چه بی آوازم

من خود ز خود می پرسم که چرا مسکوتم!!
منی که غرق شده در حرفم ... چرا بی حرفم؟؟

من و این بغض صدا خسته از این همه آه
قصد شب داریم و بس
قصد رقصیدن در جشن خدا
قصد ماه افشانی
قصد شب پیمایی...

من بودم و ماه
در شبی مهتابی
خیرهء ماه شدم و میخندم
ماه نیز بر رخ من می خندد
من پر از فریادم
من پر از آوازم.......

ناگهان ابری برامد و بپوشاند شب را
تیره شد آسمان و ندیدم ماه را
حال من بودم شب
حال من بودم و این تاریکی
باز من بودم و دنیای خموش
باز من بودم قصهء سکوت

و کنون می فهمم که چرا مسکوتم
و چرا هیچ کسی نشناخت این فریادم

من همه فریادم من همه آوازم
در دل فریاد ها چه سکوتی اینجاست....


"علی اکبر ثابتیان "


/ 57 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مشکی رنگ عشقه

[گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] سلام خوبی هردو وبلاگم به روزه http://meshkeipooshe6.persianblog.ir/ تولد یکسالگی http://meshkei.persianblog.ir/ سپندارمذگان یا روز عشق [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

بابک اسماعیلی دهنه سری

تویی که چشم خمارت مرا ز پای انداخت ز رنگ چشم تو حق سرنوشت من پرداخت منی که صدق وصال تو هم نبود بسم زمانه‌ام به خیال رخ تو قانع ساخت... !

خانه دوست اینجاست

سلان ممنونم از حضورتان در خانه دوست. شعر بسیار زیبایی بود. مدت زیادی است مطلب جدید نزده اید. همچنان منتظر شعرهای زیبای شما هستم.[گل]

علی روحی

سلام خواهر گل و فرزانه ام [گل] متشکرم که فراموشم نکرده اید [گل][گل][گل] لطفا بروز کنید [گل] شادکام وبهاری باشید [گل][گل][گل]

غزاله

رود شاعر گرامی زیبا و شاعرانه خواندمت شادکام زی